محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
96
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « به خدا پناه مىبرم از اين كه پندارم كه آدم صلى الله عليه و سلم مشرك شده باشد . ولى همين كه حوا سنگين شد ابليس نزد وى آمد و گفت : « اين از كجا در آيد از بينى يا چشم يا دهانت » و او را نوميد كرد و سپس گفت « اگر سالم در آيد » و بر اين روايت چنين افزودهاند كه « و ترا زيان ندهد و نكشد اطاعت من مىكنى ؟ » گفت : « آرى » گفت : « او را عبد الحارث نام كن » . و او چنين كرد و ابليس را در نام شركت داد . از سدى روايت كردهاند كه حوا پسرى آورد و ابليس به نزد آنها آمد و گفت او را بنده من نام كنيد و گر نه مىكشمش . آدم گفت يك بار اطاعت تو كردم و از بهشت بيرونم كردى و اطاعت وى نكرد و نام فرزند را عبد الرحمان كرد و ابليس لعنة الله عليه بر او مسلط شد و بكشتش و حوا حمل ديگر گرفت و چون بزاد ابليس گفت وى را بندهء من نام كن و گر نه مىكشمش . آدم عليه السلام به دو گفت : « يك بار اطاعت تو كردم و از بهشت بيرونم كردى . » و اطاعت او نكرد و نام فرزند او را صالح كرد و ابليس او را بكشت و چون فرزند سوم بيامد ابليس به آنها گفت : « اكنون كه حريف من نشديد نام او را عبد الحارث كنيد كه نام ابليس حارث بود و چون به سبب حيرت ، كار بر او ملتبس شده بود ابليس نام گرفت و معنى گفتار خدا كه فرمود : « براى خدا در آنچه داده بودشان شريك نهادند » همين است . و اينان كه روايتشان آوردم و گفتهاند پيش از مرگ آدم و حوا چند فرزندشان مرده بود و بسيارى كه روايتشان نياوردم به خلاف گفتار حسن بودهاند كه گويد آدم نخستين كس بود كه روى زمين بمرد .